عباس اقبال آشتيانى
378
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
برادران به او پناه جسته بود واگذاشت ولى او كمى بعد با برادرش علاء الدين اختلاف پيدا كرد و به حمايت اولجايتو به اردو رفت ، خدابنده ويرا محترم داشت و در سال 707 بهرات برگرداند و او در مراجعت غور و خيسار و اسفزار را نيز تحت امر خود درآورد . امراى خراسان كه از بسط قدرت او خشنود نبودند او را پيش خدابنده به سركشى متهم ساختند و ايلخان او را به اردو خواسته تا سال 715 رخصت مراجعت بهرات نداد و چون بهرات برگشت با طايفهء نيكودرى و ساير مخالفين به جنگ پرداخت و چند قلعه از قلاع خراسان و سيستان را فتح كرد سپس در سال 721 پسر خود ملك شمس الدين محمد را در هرات گذاشته به زيارت مكه رفت و همين ملك غياث الدّين است كه امير چوپان را در 727 بتفصيل مذكور در فصل پيش بقتل رساند و در 728 به دربار ابو سعيد حضور بهم رساند ولى به علت نفوذ بغداد خاتون چندان مورد التفات نشده بهرات مراجعت نمود و سال بعد مرد ، امير حسينى از شعرا و عرفاى معروف از معاصرين ملك غياث الدّين است . بعد از مرگ ملك غياث الدّين سلطنت به ترتيب بسه پسرش ملك شمس الدين محمد ( 729 - 730 ) و ملك حافظ ( 730 - 732 ) و ملك معزّ الدين حسين ( 732 - 771 ) رسيد و اين ملك معز الدّين از مشهورترين آل كرت و از مربيان بزرگ اهل فضل است و مولانا سعد الدين تفتازانى از متكلمين و علماى بزرگ كتاب مشهور مطوّل را بنام او تأليف كرده . جلوس ملك معز الدّين مقارن شد با ظهور سلسلهء سربداران در سبزوار و بسط دامنهء استيلاى ايشان بر خراسان و اقتدار امير قزغن در تركستان و ملك معز الدّين را با سربداران و امير قزغن وقايعى است كه بعدها در احوال سربداريه و تيموريان مذكور خواهد شد . ملك معز الدّين بعد از سى و نه سال حكومت در سال 771 فوت كرد و پسرش ملك غياث الدين ( 771 - 783 ) جانشين او شد ولى او در آخر كار با يورش امير تيمور گوركان بخراسان مواجه گرديد و امير تيمور در 783 هرات را مسخر ساخته ملك غياث الدّين را گرفت و او را با پسر و برادرش به ماوراءالنهر فرستاد و عاقبت ايشان را در سال 787 بقتل رساند و سلسلهء ملوك آل كرت برافتاد .